محمد يار بن عرب قطغان
22
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
دليران كشيدند از بهر جنگ * كمانها ز قربان ز تركش خدنگ دواندند توسن به ميدان چو برق * در آهن چو شمشير برنده غرق و چون مخالفان از وصول موكب همايون خبر يافتند ، اسلحهء جنگ بر خود معدّ و مهيّا ساختند و از طرفين دلاوران جانبين مانند زنبور خشمآلود با يكديگر آميختند « 1 » . و در زمان تلاقى فريقين برف به نوعى از جانب آسمان مىآمد كه مردان كارزار و اسبان راهوار را مجال چشم گشادن نبود . مجمل سخن آنكه دلاوران آن روز چشم پوشيده ، داد حريف را مىدادهاند . ( مثنوى : ) چنان برف باريد آغاز ماند * كه حسن بصر از عمل باز ماند در آن برف هركس گشادى نظر * شدى عارض او بياض نظر از طرفين غريو كوس و نفير و غلغله و غوغاى دادوگير به كرهء اثير و فلك مستدير رسيدن گرفت و طنطنهء سواران در ( 11 ب ) گنبد سپهر پيچيدن آغاز نهاد . ز هر سو صفدران صف دركشيدند * دو كوه آهنين با هم رسيدند برآمد ناگهان ابر سيهگون * تگرگش آهن و باران آن خون ز بيم آن روز ابرى باد رفتار * به جاى آب خون انداخت صد بار علم بر ماه سر ساييده از قدر * سنان نيزه خوش بنشسته در صدر زمانى نيزه كرده دلربايى * زمانى گرز كردى مهرهسايى و بىتوقف ، كمانداران از لشكر ظفر انتساب ، ناوكهاى خونين چون شهاب ، به جانب مخالفان ديوسيرت انداختند و برحسب كريمه وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ آن شياطين رجيم را بنات النعشوار متفرق ساختند . چون مخالفان مخايل ادبار بر صحيفهء روزگار خويش مشاهده نمودند ، مجال توقف نيافتند و به عزيمت هزيمت بىتوقف عنان برتافتند . ( مثنوى : ) ز اقبال خان شاه دارا شكوه * نهادند رو در فرار آن گروه
--> ( 1 ) . س : « آميختند » مكرر .